یه نفر اینجا نفس میکشه
این وبلاگ زندست
یه نفر اینجا نفس میکشه
چرت و پرت تو رو هم فرید جون به یادگار میزارم باشه.
مدتهاست خونه جدیدی به اسم ایستاده در خواب دارم.
نون و نمک
کوروش سلام...
البته حيف سلام که به توي نامرد بدم...تو دوران زندگيم خيلي آدم هاي رذل و پست ديده بودم،ولي کوروش جان تو يه چيز ديگه اي هستي!
روي هرچي نامرده سفيد کردي....بهتره يه چند ماه صفحات تقويم خاطراتمونو جابجا کنيم...با اينکه دوست دارم اون روزها رو به کلي تو گورستان
ذهنم مدفون کنم ...ولي بايد خيلي چيزها رو به خودم ثابت کنم
از تو من هيچ شناختي تا نه ماه پيش نداشتم...تا اينکه به واسطه يه دوست از طريق اينترنت با تو آشنا شدم...در حد يک سلام و عليک ساده...
بعد از چند ماه از انگليس اخراجت کردن....و شب خواهرت با من تماس گرفت ...که آره ما بايد به هم کمک کنيم و از اين شعارهاي کليشه اي
،که ما آدما تنها در زمانهايي که بخوايم گدايي ترحم کنيم بلديم از گنجه غبار گرفته ذهنمون اونا رو در بياريم....خلاصه من هم به واسطه اين دوستم
گفتم باشه ...قرار شد يکهفته پيش من بموني ،که اين يک هفته شد 3 ماه...با تمام اون اعصاب خورد کردن هايي که داشتي....حتما يادت نرفته
سه ماه ما از دست تو نمي تونستيم راحت شب ها بخوابيم چون تو آقاي با معرفت تا 6 صبح پاي کامپيوتر بودي و خواب و بهمون حروم مي کردي ...
اميدوارم يادت نرفته باشه اون شبي که ساعت 2 نصف شب از خواب بيدارم کردي و من از ترس تا صبح نخوابيدم و يک هفته هم کلاس نرفتم...
و البته اگه احتمالا از ايران براي من مهمون نمي يومد،تو هيچ سعي نداشتي مارو ترک کني...
نميدونم به چه اسمي مخاطب قرارت بدم...حيف واژه براي نسبت دادن به تو.....آدم بايد هميشه مرد باشه....البته بهت کاملا حق ميدم که اين
کلمه برات نامنوس باشه...ولي وقتي با يکي مشکلي داري بايد بياي روبروش واستي بگي من به خاطر اين موضوع با تو مشکل دارم،نه اينکه
مثل خاله زنک ها خودشو قايم کنه و پشت سر آدم حرف بزنه...خودت هم مي دوني من با تو هيچ مشکلي نداشتم و موضوعي که اصلا به من
ارتباطي نداشته رو به من ارتباط ميدي!به هر حال اين نيز بگذرد...من بيشتر از اين هم از تو توقع نداشتم...اميدوارم هرجا هستي موفق باشي!
ولي سعي کن حداقل حرمت نون و نمک رو نگه داري....اي ببخشيد بازم يادم رفت که در حد اين حرفها نيستي!در آخر تشکر ويژه دارم از خواهر
محترمتون بابت تشکرهاي بي پايانشون و همچنين ميتراي عزيزم بابت اينکه تو اين يکسال اينقدر نسبت به من شناخت پيدا کرده....
فرید
يادم باشه از اين به بعد دلم برای هر بی سر و پايی نسوزه و يادم بمونه لطف و خوبیو هم می شه با پول خريد...!!
بالماسکه
آيا از روی وبلاگها ميشه شخصيت دارنده اون رو فهميد؟
نه . ID ها مثل نقاب و اين کوچه های مجازی مثل نقشی هست که بازيگران جشن بالماسکه دارند
رموز زندگی
پذیرفتن بعضی حقایقها گاه آنگونه ثقیل و دشوار است که شخص حتی با شنیدن آن تنفر تمام وجودش را فرا میگیرد چه بسا قبول کردن آن.
شناخت و درک عمیق این حالتها مستلزم قرار گرفتن شخص در همان حالات میباشد.لذا مسئله زیر را تنها در باب آقایان کشور خودمان میگویم
یک مرد هرچقدر که همسر خوب,دوست خوب و.... باشد و هرچقدر که وفادار و پاک باشد باز هم زمانهائی پیش می آید که با دیدن زنها یا دخترانی
فکر هم بستر شدن با آنها به ذهنش خطور میکند. وسوسه بوسیدن و عشق بازی به سراغش می آید
گر چه حد این مساله متناسب با معیارهای خاصی کم و زیاد میشود ( از حداقل %10 تا نزدیک به %100 ) اما حقیقتی انکار ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند این مساله را در مورد خود یا طرف مقابلش نفی کند
معیارهائی که این تناسب را رقم میزنند عبارتند از شخصیت ذاتی ,تربیت خانوادگی ,محیط زندگی و.... وشخص گاه به فاصله آشنائی در یک میهمانی و یا معاشرت طولانی و یا حتی گاه با نگاهی به یک عابر و یا در فاصله حتی یک سلام این حالت به سراغش می آید
و البته کسانی که کمتر این تفکر به سراغشان می آید از آن دسته ای هستند که مستلزم معاشرت مدت دار با جنس مخالف می باشند . به همین دلیل گروهی از خانمها اصلاً تمایل به ارتباط خود و همسرشان با زن دیگری را برای بلند مدت ندارند
این حقیقت تلخ از دید خانمها برای پسرهای مجرد تا حدودی پذیرفتنی و قابل درک است اما برای همسرشان کابوسی ست وحشتناک که گاه باعث تنفر میشود و حتی در مواردی زمینه پاشیده شدن کانون یک خانواده نیز میشود
اما چگونه می شود با این حقیقت تلخ زندگی به گونه ای کنار آمد که هیچ اختلالی در زندگی و شدت عشق و علاقه بوجود نیاید.
مرحله اول تعییر زاویه دید نسبت به این مساله است
مطمئناً هیچ زنی از داشتن یک همسر عقب مانده ذهنی که هیچ تمایلات جنسی ندارد, احساس رضایت و خوشبختی نمی کند و نمیتواند با غرور عنوان کند که همسر من هرگز در برابر جنس مخالف تحریک نمی شود.
اما نکته مهم همین جاست که اشخاصی که با وجود این وسوسه ها بتوانند کردار و رفتار خود را کنترل کنند, کار ایشان بیشتر از مردانی که هرگز در برابر عشوه های عمدی (معدودی از) خانمها دست و پای خود را گم نمی کنند , قابل تقدیر است
و با نگرشی عمیق میتوان ارزش این مبارزه با هوای نفسانی را درک کرد و کم نیستند مردانی که با وجود همه وسوسه های درونی, همیشه به همسرشان وفادارند.
در مرحله بعدی کار کمی مشکل تر است و یک زوج متناسب با نیازهای خود و طرف مقابلشان می بایست کارهای خاصی را انجام دهند که یکی از آنها رسیدن به وضعیت ظاهری و نحوه آداب و معاشرت می باشد. این مساله قابل درک نیست که چرا گروهی از آقایان متاهل با دیدن زنی زیبا و آرایش کرده با موهای...و خوش مشرب و یه با فلان تیپ حسرت داشتن او را می خورند اما به همسر (و یا دخترشان) چنین اجازه ای را نمی دهند ( جا دارد در اینجا به فیلم دنیا اشاره کرد)
و ناگفته نماند که مواردی نیز هست که خانومها بخاطر اعتقادات و یا... حاضر نیستند که حتی کمی به زیبائی ظاهری خود رسیدگی کنند و خیلی راحت عنوان می کنند که "من همینم که هستم و همسرم باید مرا بخاطر خودم بخواهد نه ظاهرم..."
شاید هم این قبیل خانومها از این وسوسه و تحریک های ذکر شده که حتماً خدا مصلحتی در بودن آن دیده! ,مطلع نیستند و در جواب به این اشخاص باید گفت:
گرچه این ارزشها به نوبه خود بسیار حائز اهمیت است (و خود فلسفه ای زیبا و موضوعی جذاب و گسترده است که از تشریح آن فعلاً خودداری می کنیم) اما حس زیبا دوستی,حسی خدادادی و مهم است که نمی توان آن را انکار کرد.
----------------------------------------
ن1:دوست مذکر من یادمان باشد که اگر به همسرمان خیانت کنیم ,رسماً مجوز خیانت او را نیز داده ایم حتی اگر او بوئی از این مساله نبرد
ن2:زندگی مبارزه ای ست با بدیها و وسوسه های درونی و شاید غربی ها برای فرار از این مبارزه است که زیاد پایبند به مسائل اخلاقی خانواده نیستند
ن3:خیلی مشتاقم بدونم که آیا خانومها نیز چنین وسوسه هائی و یا چیزی مشابه آن که موجب ناراحت شدن آقایان و یا صحیح تر بگیم موجبات نگرشی عمیق تر هست,به سراغشون میاد؟
بی سرزمين تر از باد
باز هم بوی سفر , باز هم آوارگی
بی قرار کوی تو ,داد از این بیچارگی
نمیدونم دچار کدوم نفرین هستم . نمیدونم آیا هیچ دعای خیری پشت و پناهم نیست ,که این روزها این همه در به دری سراغم اومده؟
شدم بی سرزمین تر از باد
این کشورهای رنگ به رنگ رو, حتی بهشت رو به یک لحظه نگاه عاشقانه خورشیدم نمیدم
فرید بیش از حد تصورم میزبان خوبی تو این 2_3 ماه بود
چند روز دیگه باید برم
شاید از هامبورگ رفتم....شاید اصلاً از آلمان رفتم........
شاید هلند رفتم.....شاید هم.......
وای از این شایدهای نفس گیر!
-----------------------
برخی از عکسهای یادگار هامبورگ
عکسهای محرم ۱۳۸۲
عکسهای ۴ شنبه سوری
عکسهای ديسکو شب نوروز ۱۳۸۳
عکسهای ۱۳ فروردين ۱۳۸۳
عکسهای کنسرت شهره
عکسهای تولد بندر هامبورگ ( ۱۹ارديبهشت ۱۳۸۳)
مجازات(از مسيح)
به كدامين گناه مرا
به انتظار
محكوم مي كني
قاضي سرنوشت من ،
نمي شود با طناب دار فراموشي ات
مرا بميراني؟
من رعشه هاي مرگ را
به تازيانه هاي انتظار
ترجيح مي دهم .
روزهای من
شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی
ظهر يکشنبه من جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه توی خونه جغد شوم
صفحه کهنه یادداشت های من گفت دوشنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه که چشم من تو نخه ابره که باروم بزنه ( آخ اگه بارون بزنه ...)
غروب سه شنبه خاکستری بود همه انگار نوک کوه رفته بودن به خودم هی زدم از اینجا برو اما موش خورده شناسنامه من
عصر چهارشنبه من عصر خوشبختی ما فصل بوئیدن من فصل جون سختی ما
روز پنج شنبه اومد مثل سقاحک پیر رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر
جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود بیشتر از اینها گفته بود فرهاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حس سربار بودن بد جور داره خفم می کنه
همسايه ها......
از دست اين خانو مای عجیب و غریب
از بلقیس شروع میکنم که انگار همه غم و غصه دنیاش سیبیل آقاشون و رنگ موی
خودشه. از شوکت خانوم و ام کلثوم و این بی بی جان و ... چی بگم که این همه دم از استقلال زنان و فمینیست بودن میزنن , اما همه این خانوما با کوچکترین مشکلات
امداد میارن به... آرش جون , کیا جون , سیاوش جون , بردیا جون و ... که ک..م..ک وبلاگمو دزدیدن... طرح قالبم قشنگ نیست...میخوام موزیک بذارم توش و ...
و اما عجیب تر از همشون این سکینه بگم که اگه میتونست میگفت : آقایون زایمان کنن
که حقوق زنها پایمال نشه.... خدا به داد همسرش برسه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دفاع از حقوق مظلوم کار شایسته و انسان دوستانه ای بوده و هست
اما آدمهای تند رو همیشه بی رحم و جلاد صفت و بی انصافن
نگاهی به سیاستمدارها و..تند رو بندازید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ خانم شيرين عبادی در يک مصاحبه: ترجیح میدهم بعنوان مدافع حقوق بشر معرفی شوم تا یک فمنیست
روز کارگر
روز جهانی کارگر به همه کارگران زحمت کش مبارک
حتی به شما کودکان عزیز
شماهایی که وقتی سختی کشیدنهاتون رو میبینم بی اختیار نفسم تنگ میشه
همین جاست که شک میکنم به بیداری خدا
اصلاً شک میکنم به بودن خدا
کسانی که به جای عروسک بازی.......
اينجا رو کليک کنيد تا از اين همه دل پر درد که در کنارمون ميتپه با خبر بشيم
بياييد چاره ای بينديشيم ٫ که اين گره زاده دست بشر است و با دست بشر هم باز می شود
خيال خام
آمدی مهربان و خندان
پنداشتم چه پیروز و سر فرازی از ترک عادتهای شوم
و چه پندار ساده لوحانه ای....
پناه جو(اعتراض)
الهی
غریب تو را غربت وطن است
کی بخوانم به خانه رسد
کسی که غربت او را وطن است
دوست خوبم با تو هم صدا ميشوم و با همه سبز دلان
چشم به راه
چرا تصور مي کنيم فقط با کارهاي بزرگ ميتونيم خوب کمک کنيم؟! تا حالا شده فکر کنيد که کساني هستند که با کمترين لطف شما
چقدر لحظه هاشون قشنگ ميشه ؟ گاهي به اين فکر کرديد که تو بهشتي که با همسرتون مي سازيد , جا براي شخص ديگه ای
هم هست؟کسي که همه آرزوش ,نگاه محبت من و شماست!
غنچه های بي سرپرستي که چشم به راه ورود ما به خونشون( پرورشگاه ها) هستند.
غنچه هايی که اغلب تنها يک لبخند و دست نوازشی از شما می خواهند !!!
با تو
هنوز هم خواب می بينم.....
خوابهای نقره ای با تو بودن
چاره
خواستم فراموشت کنم
لحظه اي که دستات با گرمي دستي رو فشرد
خواستم فراموشت کنم
لحظه اي که احساسم بازيچه تو شد
خواستم فراموشت کنم
تو همه لحظه هاي تلخ شکستنم
خواستم فراموشت کنم......
چاره اي بايد کرد........
مدتهاست انديشيده ام
فراموش ميکنم
آری فراموش ميکنم
همه بديهايت را فراموش ميکنم
گم شده
من گم شده ام
نديده اي مرا؟
من در گورستان خاطرات تو مدفون گشته ام
مرا دوباره پيدا کن و حافظه ام را از خاطرات حک شده ات پاک کن
شايد دوباره زندگي کنم.....
کاش از اول میتونستی بد باشی
کاش از اول میتونستی بد باشی اونی که دل میبره تو نباشی وقتی فریاد میکنم دوست دارم هر کی میخواد بشنوه,تو نباشی دیدنت یه عادته برای من کاشکی میشد که تو یارم نباشی حالا که نازت میدزده چشمامو کاشکی میشد تو نگام تو نباشی کاشکی میشد توی هفت تا آسمون تو همه خدا و دنیام نباشی دیگه این دل شده تنها و غریب خورشیدم وقتی با گرمات نباشی اسفند ۸۲


